گفتم بدوم تا تو همه فاصلهها را
تا زودتر از واقعه گویم گلهها را
چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزلهها را
پر نقش تر از فرش دلم بافتهای نیست
بس که گره زد به گره حوصلهها را
ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بلهها را
بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچلهها را
یک بار هم ای عشق من از عقل میندیشبگذار که دل حل بکند مسئله ها را...
محمد علی بهمنی
http://s1.picofile.com/file/7252167311/Vaziyat_Sefid.mp3.html
با اجرای زیبای علیرضا قربانی
هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من اینجا چراغی روشنه
ساحل افتاده گفت:گرچه بسی زیستم
هیچ نه معلوم گشت آه که من کیستم!
موج خروشنده ای تیز خرامید و گفت
هستم اگر میروم گر نروم نیستم!