اقلیت

در اقلیت بودن ، تنها بودن نیست

اقلیت

در اقلیت بودن ، تنها بودن نیست

فریادی از جنس سکوت... می توانی بشنوی؟

دوباره شروع از گفتن است، ناتمام گفتن
که شاید تو تمامش کنی...
 
دوباره هق هق است و هزاران آه و نشنفتن های تو
من و کاغذ و قلم دربدر وادی حرف
که تو شاید گذری از لب این وادی کنی
و تو شاید کمی گوش کنی... بشنوی این فریادم
که تو امروز از آن می گذری

خسته ام بس که شنفتم چه بی آوازم
و چرا مسکوتم
و چرا هیچ ندارم حرفی

وه چه بی فریادم  آه چه بی آوازم

من خود زخود می پرسم که چرا مسکوتم!!
منی که غرق شده در حرفم... چرا بی حرفم؟؟

من و این بغض صدا خسته ازاین همه آه
قصد شب داریم و بس
قصد رقصیدن در جشن خدا
قصد ماه افشانی
قصد شب پیمایی...

من بودم و ماه
در شبی مهتابی
خیره ی ماه شدم و می خندم
ماه نیز بر رخ من می خندد
من پر از فریادم
من پر از آوازم...

ناگهان ابری آمد و بپوشاند شب را
تیره شد آسمان و ندیدم ماه را
حال من بودم شب
حال من بودم و این تاریکی
باز من بودم و دنیای خموش
باز من بودم قصه ی سکوت

و کنون می فهمم که چرا مسکوتم
و چرا هیچ کسی نشناخت این فریادم

من همه فریادم  من همه آوازم
در دل فریادها چه سکوتی این جاست...



علی اکبر ثابتیان - دفتر شعر سفر

نظرات 1 + ارسال نظر
عباس شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 15:46 http://silam.blogsky.com

سلام
مطالب زیبا و دلنشین گذاشتی

ممنون دوست عزیز :)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد