ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دلم گرفت ...
از روزهایی که بیهیچ شب شدند،
از شبهایی که در کوچه پس کوچههای صبح،
سر به خاک ساییدند.
دلم گرفت ...
از ازدحام غریبهها،
از مردمانی که نمیشنوند،
از آنها که لهجهی شیرینِ نگاه را هرگز نفهمیدند.
دلم گرفت ...
نه از نبودن آنها،
که از ماندن خود،
من از سایهی بیقرار خودم خستهام.
از ازندگی از این همه تکرار خسته ام.....
از این همه تکرار زندگی
من هم
خسته ام
مرسی از نظرت
[گل]
خیلیااا از همه اینااا خسته ان
منم یکی از اون خیلیا ...
مرسی از نظرت
[گل]
صدا میلغزد
دختری زیبا در را باز کرد
حس قافیه سر در گمی میان امواج
و همواره بن بستی میان ما هست
و آنجا ، این مکان ، آنجا
قافیه ساز هر حسی
و تو چنین میخواهی
عشق میان دو قافیه قنوده
امیدوارم آشنایی شنوا روز ها و شب ها تو پر کنه
وبلاگتون زیباست.
شاد باشی.
مرسی ترانه جان
ممنون
[گل]