پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان باز هم گوش سپردم به صدای غمشان هر غزل گر چه خود از دردی و داغی میسوخت دیدنی داشت ولی سوختن با همشان گفتی از خسته ترینحنجرهها میآمد بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی ماتمی را که به جان داشتم از ماتمشان زخمها خیره تر از چشم تو را می جستند تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان این غزلها همه جانپارههای دنیای منند لیک با این همه از بهر تو میخواهمشان گر ندارد زبانی که تو را شاد کنند بیصدا با دگر زمزمهی مبهمشان شکر نفرین به تو در ذهن غزلهایم بود که دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان
http://gallery.night-skin.com/images/gallery/Exis-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C%20%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%A8%20%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-36449.jpg
امیدوارم از عکس خوشت بیاد
زیبا بود
ممنون :)
این غزلها همه جانپارههای دنیای منند
لیک با این همه از بهر تو میخواهمشان
زیبا بود و دلنشین
مرسی :)
ممنون :)
خوشحالم میکنی با اومدنت :)