درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دست عشق از دامن دل دور باد
می‌توان آیا به دل دستور داد؟
می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست؟
باد را فرمود باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می‌دانست که تیغ تیز را
در کف مستی نمی‌بایست داد


قیصر امین پور

20:51 | کاتب | چاپ یادداشت | 0 نظر

شنبه 22 بهمن ماه سال 1390

گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را
تا زودتر از واقعه گویم گله‌ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله‌ها را

پر نقش تر از فرش دلم بافته‌ای نیست
بس که گره زد به گره حوصله‌ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله‌ها‌ را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله‌ها را

یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را...



محمد علی بهمنی

08:00 | کاتب | چاپ یادداشت | 3 نظر

سه شنبه 27 دی ماه سال 1390

جواب سوالم تو باشی اگر
ز دنیا ندارم سوالی دگر
که من پاسخی چون تو می‌خواستم
مباد آرزویم ازین بیشتر
نشستم به بامی که بامیش نیست
شگفتا دلم می‌زند باز پر
نفس‌گیر گردیده آرامشم
خوشا بار دیگر هوای خطر
برآن‌ست شب تا به خوابم کشد
بزن باز بر زخم من نیشتر
دلم جراتش قطره‌ای بیش نیست
تو ای عشق او را به دریا ببر
21:09 | کاتب | چاپ یادداشت | 1 نظر

جمعه 23 دی ماه سال 1390

از رفتنت دلی به درد آمدست کنون
از مژده دیدنت به دلم آوری جنون
آن رفتن و این آمدنت را به جان خرم

تا جرعه ای ز عشق نهانم شود فسون




21:17 | کاتب | چاپ یادداشت | 2 نظر

یکشنبه 18 دی ماه سال 1390

در آسمان پرنده ایست

که می‌ماند در باد و باز

دور می شود در آن.

 

چشم ببندی اگر

به نیت یک باغ

من پرنده را

از این همه خیابان بی درخت

می‌نشانم بر شاخه‌ای

                            که در چشمان شماست.

22:10 | کاتب | چاپ یادداشت | 0 نظر

چهارشنبه 9 آذر ماه سال 1390






برف می‌بارد به روی خار و خاراسنگ.

کوه‌ها خاموش،
دره‌ها دلتنگ،
راه‌ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ...
بر نمی‌شد گر ز بام کلبه ها دودی،
یا که سوسوی چراغی گر پیامی‌مان نمی‌آورد،
ردِّ پاها گر نمی‌افتاد روی جاده‌ها لغزان،
ما چه می‌کردیم در کولاکِ دل آشفته‌ی دم سرد؟
آنک، آنک کلبه‌ای روشن،
روی تپه، روبه‌روی من

11:46 | کاتب | چاپ یادداشت | 3 نظر

شنبه 5 آذر ماه سال 1390

 صبح است
گنجشک محض می خواند
پاییز روی وحدت دیوار
 اوراق می شود
 رفتار آفتاب مفرح حجم فساد را
از خواب می پراند
یک سیب درفرصت
مشبک زنبیل می پوسد
حسی شبیه غربت اشیا
از روی پلک می گذرد
 بین درخت و ثانیه سبز
تکرار لاجورد با حسرت کلام می آمیزد
اما ای حرمت سپیدی کاغذ
نبض حروف ما
 در غیبت مرکب مشاق می زند
در ذهن حال جاذبه شکل از دست می رود
 باید کتاب رابست
باید بلند
شد
درامتداد وقت قدم زد
گل را نگاه کرد
ابهام را شنید
باید دوید تا ته بودن
باید به بوی خاک فنا رفت
 باید به ملتقای درخت و خدا رسید
باید نشست
نزدیک انبساط جایی میان بیخودی و کشف

13:23 | کاتب | چاپ یادداشت | 0 نظر

شنبه 21 آبان ماه سال 1390





چهار دیواری دلم که می‌گیرد

جایی جز گوشه برای گرفتن باقی نمی‌ماند.

دیوارهای به هم نزدیکی دارند،

این چهاردیواری،

این شب‌ها.


چیز زیادی نمی‌خواهد

تنها یک نفس از پنجره‌ای که رو به حضور تو باشد،

                                                 برایم کافی‌ست.



23:04 | کاتب | چاپ یادداشت | 0 نظر

چهارشنبه 18 آبان ماه سال 1390

برف نو، برف نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام.
پاکی آوردی – ای امید سپید! -
همه آلوده‌گی‌ست این ایام.
راه شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخ واری‌ست می‌چکد در جام
اشک‌واری‌ست می‌کُشد لب‌خند
ننگ واری‌ست می‌تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش هم رنگ می‌زند رسام.

مرغ شادی به دام گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموارْجای دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کآتش از آب می‌کند پیغام!
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع بر گرفته ایم از کام
خام سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برف تازه، سلام!

12:16 | کاتب | چاپ یادداشت | 0 نظر

سه شنبه 17 آبان ماه سال 1390


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی است
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نو میدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی
که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سر به گردون سای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید
باغ بی برگی
خنده اش خونی است اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصل ها، پاییز

12:40 | کاتب | چاپ یادداشت | 0 نظر

شنبه 14 آبان ماه سال 1390

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>